فیلم Prisoners
فیلم Prisoners
3 مرداد 1395 ساعت 2:17 | بازديد : 28 | نويسنده : | ( نظرات )

کارگردان :Denis Villeneuve
نویسنده : Aaron Guzikowski




بازیگران : Hugh Jackman, Jake Gyllenhaal, Viola Davis
خلاصه داستان : بعد از اينكه دو دختر كوچك از دو خانواده دوور و برچ مفقود مي شوند كارآگاه لوكي براي يافتنشان اقدام مي كند و اين در حاليست كه كلر(پدر خانواده دوور) بعد از مدتي تصميم مي گيرد براي پيدا كردن دختر گمشده اش،خود وارد عمل شود و با اين تصميم در مقابل كارآگاه لوكي و قانون قرار مي گيرد.





1. امکان نمره دهی به هر یادداشت، به صورت جداگانه و برای هر کدام وجود دارد.

2. برای مشارکت در نقد و بررسی گروهی، برای فیلم های آینده و انتشار آن در سایت، به اینجا مراجعه نمایید.

نقد، بررسی ، تحلیل و نظرات کاربران و همکاران سایت نقد فارسی




Komeyl121
سرهم بندی نهان در پس تصویربرداری اصولی!
"زندانی" ها روایتی است روزنامه ای از یک جنایت روزنامه ای.فیلمی 90 دقیقه ای که 150 دقیقه کش آمده است.فیلم از ابتدا به علت نحوه جدی فیلم برداری،کمی جدی می نماید ولی کمی جلو که می رویم همه چیز شوخی می شود.فیلم نامه سطحی و روست و از ضعف پرداخت رنج می برد.از ابتدا پدر و مادر سیاه پوست مجهول اند،همینطور آنا،بدون فوکوس هر چند لحظه ای به دنیای او،گم می شود! برادر آنا نیز اضافه می ماند تا انتها،جز یک سکانس مشاجره با پدر چیزی از او نمی بینیم که با همان سکانس شوخی، متوجه این می شویم که این آقا پسر،فرق اجرای ترانه رپ با بازیگری را متوجه نشده که اینقدر با ادا و اطوار دست و کله با پدرش حرف می زند! که نهایتا مشاجره شان درنمی آید.تنها پرداخت درست،شخصیت پدر آناست،حتی مادرش هم که همه اش خواب و منگ است،به کار نمی آید و از فیلم بیرون می زند.شخصیت جیلینهال،باسمه ای و عقیم است و با آن تیک عصبی-پلک زدن شدید- بیشتر به شخصیت عقب مانده ای ذهنی فیلم می خورد تا کارآگاه پلیس!در اوج خوش بینی می توانیم آن را پلیسی احمق بنامیم.برخلاف بازی های خوبی که از او در "دختر خوب" و "کد منبع" به یاد دارم،این بار راضی ام نکرد.مونولوگ های پدر آنا در ابتدا،راجب اینکه همه با هم دشمن می شوند و تنها خودت میمونی،در سیر فیلم تقریبا برای خودش عینیت پیدا می کند ولی تضاد شدیدی بین مونولوگ هایش با خدا و به اصطلاح راز و نیازش و آزار آن پسر عقب مانده وجود دارد و حتی هیئت شعار هم به خود نمی گیرد.
فیلم سعی دارد از ابتدا رازی را شکل بدهد،نیمه ابتدایی فیلم که عقیم است و سرد،ورود و خروج شبانه و شبح وار آن مرد کلاه به سر به خانه های دو خانواده که اصلا مشخص نمی شود هدفش از این کار چه بوده است؟! اما نیمه دوم که خانه آن پسر مشکوک پیدا می شود،پس از ورود با یک سری جعبه که با مار پر شده مواجه می شویم،تا انتها این مارها و کارکردشان مبهم می ماند،همینطور ربط این پسر به دخترها و آن پیرزن و پسرش!تنها چیزی که او را الصاق می کند به فیلم،جوراب آنا و لباس آن دختر دیگر-جوی- است که همین هم مشخص نمی شود،در خانه او چه می کرد!برای چه به خون خوک آغشته شده بود!؟ چرا مانکن ها را در حیاطش دفن کرده بود؟دیوانه بود؟باشد،چه کمکی به فیلم نامه و دخترها می کند؟می رویم جلو،در اتاق بازجویی،پسر دارد نقشه مکان حبس دختر ها را روی کاغذ می کشد،اما یک هزار تو است! سپس پسر با عملیات انتحاری کارآگاه احمق ما و خلع سلاح او،خودش را می کشد!به همین سادگی شخصیت زائد فیلم،تا گندش درنیامده از فیلم فید می شود.جلو تر جناب کارآگاه-بهتر است بگوییم : کارناآگاه- در حیاط خانه ای -که مشخص نمی شود خانه کی است؟پسر دیوانه؟ خانه آنا؟ خانه جوی؟ -لنگه ی دیگر جوراب آنا را پیدا می کند و ناگهان،در پلانی که مادر آنا را در تخت خواب می بینیم و طی تماسی که با او گرفته می شود،جوی پیدا می شود!! یکی به حفره های فیلم اضافه شد!جوراب آنا پیدا می شود ولی طی یک معجزه الهی،به جای آنا،جوی پیدا می شود؟! آن هم نمی فهمیم از کجا! جلو می رویم،جیلینهال،عصبی از حماقتش در اداره پلیس،ناگهان متوجه ربط هزارتویی که پسر کشیده با گردنبند جنازه ای که در خانه آن پیرمرد پیدا شد می شود-پیرمردی که اون نیز زائد است و مبهم-می رویم به سکانس بیمارستان،دختر بیهوش-جوی- به هوش می آید و با دیدن پدر آنا،یاد لحظات اسیری اش می افتد و جلد مجله ماز را می بینیم که رویش نوشته شده،ماز را حل کن و برو خانه! و بعد دخترخطاب به پدر آنا می گوید:تو آنجا بودی! بعد پدر آنا بدون توجه به اینکه دختر ممکن است در این شرایط،هذیان بگوید،پا به فرار می گذارد! باز هم نمی فهمیم چرا جوی این جمله را گفت،هذیان یا حقیقتش مشخص نمی شود! این مبهمیات که به ظاهر دارد تعلیق ایجاد میکند،نه تنها تعلیق و کششی ایجاد نمی کند،بلکه تیشه به ریشه فیلم نامه می زند و اساسا کل فیلم را به حالت تعلیق درمی آورد.می رویم به سکانس بعد،کارنااگاه می رود به خانه متروکه -که پدر آنا در آنجا،شب ها مشروب می خورد -با شنیدن صداهایی به محل مورد انتظار-حمام- می رود و باز هم طی تدوین خلاقانه! سکانس کات می شود و پدر آنا را جلو درب خانه پیرزن می بینیم! آن پسری که در خانه متروک زندانی شده و کلا قضیه خانه متروک،تا انتها عقیم می مانند! جلو می رویم،کارناآگاه به خانه پیرزن می رود که ظاهرا بچه دزدی حرفه ای است- که لحظاتی قبل با اسیر کردن پدر آنا،تقریبا مطمئن می شویم به این حرفه ای بودن- شروع به در زدن می کند،پیرزن ما که تا این لحظه حرفه ای و باهوش بود،حالا صدای در را نمی شنود! و به سراغ آنا می رود،از آن طرف جیلینهال،با دو تقه زدن به درب،مشکوک می شود!و بدون مجوز ورود،وارد خانه می شود و پیرزن را می کشد!ببینید اینطوری می شود یک فیلم نامه را ماست مالی کرد!اما ماست مالی کردن فیلم نامه به اینجا ختم نمی شود،جلو تر می رویم،جیلینهال از بیمارستان مرخص شده و با تیم تجسس به خانه پیرزن برمیگردد.همه می دانیم که در تجسس یک منطقه،مرحله اول،خالی کردن منطقه از هرگونه شی بزرگ و کوچک است و سپس حفاری. اما اینجا چون منطق بی منطقی بر فیلم حاکم است،ابتدا حفاری می کنند،درحالی که یک ماشین به آن بزرگی را برنداشته اند و جالب این جاست که تا انتها هم برنمی دارند! و در پلان آخر،جیلینهال فقط صدای سوت می شنود و فیلم تمام می شود و مشخص نمی شود که می رود به سمت ماشین یا نه-که البته من بعید می دانم با آن حماقت،ذره ای به ماشین شک کند و احتمالا دوباره به مسیر قبلی اش ادامه می دهد!-این پایان فیلم بود،بدون مشخص شدن هزارتو و ربطش به ماجرا و ...! در نتیجه فیلمی عقیم و عاجز به جا می ماند.
اما این فیلم با فیلم نامه تکه پاره و عقیم و عاجز،با تکنیک تصویربرداری ای روایت می شود که جدی و اصولی و مناسب ژانر جنایی است اما چون فیلم نامه شوخی است،فرم جدی نیز به کارش نمی آید و گویی فیلم ساز ما خواسته تا فیلم نامه معیوب اش را با ظاهری سینمایی به خورد مخاطب بدهد.پس فیلم برداری اینجا،چون ظرف بزرگی است که یک قاشق فیلم نامه در آن ریخته باشند.این فیلم با این فیلم نامه شوخی وار،اتفاقا جایش بود،دوربین اش نیز سراسر رودست باشد تا همه چیز یکدست شوخی بشود!این فیلم مرا یاد شکار-2010- انداخت،که تقریبا تم نزدیکی بهم دارند،اما شکار به عکس زندانی ها،تصویربرداری اش شوخی بود و فیلم نامه قوی ای داشت.اگر تصویربرداری دو فیلم را جابجا کنیم،گمانم جور میشود!
کمیل میرزایی

امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 12 رأی ) Alber
بعد از شش ماه اول سال زندانیان اثری قابل قبول با روایت داستانی ساده بود که به سرعت بیننده را جلب خود کرد و بیننده را تا پایان فیلم با خود نگه میدارد با اینکه زمان فیلم زیاد است خستگی به مخاطب وارد نمیشود و هر بار مخاطب را در گیر گره های داستانی کرده.
فیلمنامه بسیار روان با ساختاری درست و شخصیت پردازی قابل قبول اعم از پدری وفادار و خانواده دوست پلیسی خبره و قاتلی که با المان ها و شمایل های فیلم خوب از اب در امده که فیلم نامه را به فیلمنامه ای خوب تبدیل کرده و یکی از نقاط قوت فیلم محسوب میشود و شاید تنها مشکل ان ساختار کلیشه گونه ان است که داستان یک ادم ربایی را مطرح میکند اما با پرداخت سطحی از ان نگذشته و با دقت به ان میپردازد.
شخصیت ها در فیلم کاملا بعد دارند و در روند داستانی جا افتاده اند و همه ی شخصیت ها در فیلم به گونه ی زنجیره مانند در داستان به هم متصل هستند و شخصیت هرز و بیهوده ای در فیلم حضور ندارد به هیچ عنوان از بازی خوب بازیگران در زندانیان نمیشود گذشت که هرکدام از ان ها در به وجود اوردن موقعیت ها اکت ها و دیالوگ ها به جا کار کرده و توانسته لحظه به لحظه تنش ها و کنش ها و همین طور تعلیق ها را به مخاطب خود منتقل کند ومخاطب را در حس واقعی فیلم نگه دارد
کارگردان سعی دارد به غیر از تنه ی اصلی فیلم از المان های مناسب در بستر فیلمنامه استفاده کند به عنوان مثال صلیب که به گونه ای ایمان خانواده در این فیلم به خدا و رابطه ی انسان و ایمان میپردازد یا استفاده از مار و همین طور مازها که خود به معمای اصلی در فیلم بدل میشود و همین ماز که نماد گمراهی انسان را نشان میدهد که میتواند راه خروجی برای انسان از سختی های به وجود امده باشد رنگ ها و نور ها در فیلم طبیعی و سرد است و شما در هر لحظه از فیلم مانند صحنه های بارانی و برفی سنگینی صحنه را حس میکنید
در همه جای فیلم بیشتر از دوربین ثابت استفاده شده نمای بین دو بازیگرهیو جکمن و جیک جینلهال در زمان به وجود امدن تنش ها Close Up و Two Shot بوده که حس را به مخاطب منتقل کند تقریبا در هیچ جایی از فیلم از دوربین روی دست استفاده نکرده تا به گونه ای مستند مانند التهاب را به بیننده عرضه کند و سعی کرده از دوربین در همه جای فیلم به خوبی استفاده کند که این خود قابل تحسین است
شاید ان چیز که خیلی خوب از اب در نیامد و من را قانع نکرد ان بود که پیرمرد وپیرزنی که فرزند شان دچار سرطان شده بود و ان را از دست داده بودند از ایمان خود به خدا سر باز زده و به شیطان هایی در فیلم بدل میشوند شاید این موضوع در قالب چنین فیلم نامه ای و روایتی منطقی باشد اما حتی با این وجود هم نمیتوان به بحثی درباره ی ایمان و ان های که ایمان خود را از دست داده اند این قدر سطحی برخورد کرد که با چنین موضوعی تنها نتیجه ای که میتوان گرفت این است ان های که ایمان خود را از دست داده اند به اهریمن های بدل میشوند که شاید صحیح نباشد و به نظر من نقطه ضعف فیلم مطرح میشود و به گونه ای فلسفه مانند میخواهد در فیلم جای گیرد که من هیچ رابطه ای را در این خصوص نمیبینم و اگر هم بشود درباره ی فلسفه انسان وایمان بحث کرد جایی در این نقد پیدا نمیکند.
از تمام موضوع های که بیان شد همه ان در ستایش فیلم بود به غیر از نقاط ضعف کوچکی که شاید به چشم بیننده عام نیایید. فیلم زندانیان فیلمی خوبی است که توانسته تمام روند فیلم سازی را از بازی بازیگران تدوین فیلم برداری و همین طور کارگردانی را رعایت کرده و به اثری قابل قبول از نگاه مخاطب ومنتقد در اید.
Alber
امتیاز: 8/10 امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 11 رأی ) pezhman.z
زندانیان داستان دو دختر بچه که به شکل مرموزی ناپدید میشن و پلیس و خوانواده هاشون برای پیدا کردن اون ها دست به هر کاری میزنن ولی هرچه بیشتر تلاش میکنن گره ها بیشتر میشه...
فیلم دارای نکات مثبت و منفی زیادی هست. توقسمت های فنی خوب عمل کرده ولی تو روایت داستان دارای ایراداتی هست. با توجه به زمان زیاد فیلم داستان خیلی زود شروع میشه و اجازه نمیده که شخصیت ها درست شکل بگیره که نمونش خوانواده سیاه پوست داستانه که اگر هم حذف بشن چیز زیادی از فیلم کم نمیشه.
ایراد دیگه شخصیت پردازی کاراگاه فیلمه که با این که شاهد بازی خوب جیک جیلنهال هستیم ولی از گذشته شخصیت چیزی به ما نمیده و فقط نشونه هایی هست مثل خال کوبی روی گردن که با بستن یقه روش تاکید هم میشه ولی با یه پلیس خوب با رفتار معقولی که تو طول فیلم ازش میبینیم در تناقضه. ولی شخصیت روبروش ، داور خیلی خوب شکل گرفته و بی نقصه.
ایراد دیگه فیلم تعلیق زیاد و بیجا هست که باعث میشه سکانس های خوب هم کم اثر بشه. استفاده از مار ها هم بیشتر در رابطه با بالا بردن همین تعلیق و اضطراب هست.
فیلم به شدت تقدیر گراست و اتفاقات، فیلم رو جلو میبرن. هر چند که این تقدیر گرایی از مشخصات این سبک فیلم ها هست ولی استفاده زیاد هم ازش باعث غیر باور پذیر بودن داستان میشه.
  امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 6 رأی ) amir tpl
فیلم PRISONERS فیلمی غافلگیر کننده است. فیلمی که با فیلمنامه ای قوی خستگی ناپذیر به پیش میرود و با کارگردانی ای کم نقص یکی از فیلمهای عالی امسال را رقم میزند . درست است که فیلمنامه فیلم مقداری کلیشه ای است, اینکه داستان فیلم در مورد خانواده ایست که دختر کوچکشان ربوده شده و خانواده به تکاپو افتاده تا دخترشان را بیابند در فیلمهای زیادی تکرار شده شاید با مقداری تغییرات در فیلمنامه ولی در این فیلم این موضوع کلیشه ای با یک کارگردانی خوب همراه بوده که افسار فیلمنامه را در دست گرفته و با با چالشهایی که در بعضی سکانس ها پیش روی بیننده میگذارد باعث شده تا یک فیلم فوق العاده و یا با کمی ارفاق یک شاهکار شکل گیرد.
بازی دو بازیگر اصلی ( هیو جکمن و جیک گیلنهال ) بسیار عالیست . جکمن با خلق یک پدر دوستدار خانواده ولی عصبی یکی از بهترین نقشهای امسال را شکل داده و گیلنهال با نقش کاراگاهی سمج که از پا نمیشیند بازی فوق العاده ای را شکل داده و آکادمی اسکار یک اسکار بهترین نقش اول یا مکمل مرد را به این فیلم بدهکار است .
ولی نباید از بازی زیبای پل دانو به سادگی گذشت, خلق یک شخصیت بی روح و بسیار خونسرد کار آنچنان راحتی نیست و به نظر من دانو بسیار عالی این کار را انجام داده است .
کارگردان در این فیلم بسیار خوب کار کرده است . به راحتی فیلم را کنترل کرده و جلو میبرد و از هیچ نکات فیلم غافل نمیشود و همین باعث شده تا این فیلم بسیار خوب شکل گیرد و کارگردان به قطع میتواند در آثار بعدیش به کارگردانهای بزرگ نیز پهلو بزند .
در آخر اینکه فیلم بسیار قویست و میتواند در بخشهای بهترین فیلم , بهترین فیلمنامه , بهترین بازیگر مرد و بازیگر مکمل مرد نامزد اسکار شود و اگر با نادیده گرفتن مواجه نشود یکی از این افتخارات را بدست میاورد .
امتیاز : 10 از 10. امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 7 رأی ) parka
ای پدر ما که زینت بخش آسمانی
مقدس باد نام هایی که متعلق به توست
و فرمانروایی تو که هم در زمین و هم دراسمان است
روزی امروزمان را به ما ببخش و گناهانمان را بیامرز
همان طور که ما گناهانی را که به ما روا داشته شده می بخشیم
ما را از امتحان الهی مصون بدار و به شیطان وا مگذار
 
فیلم با فضایی سرد و سخنانی در مورد گناه،بخشایش و و امتحان اغاز می شود و ما را با شخصیت کلر داور اشنا می کند پدری که همه تلاشش برای حفاظت از خانواده اش است از اتفاقی که روزی رخ خواهد داد اما انچه در ادامه رخ می دهد فراتر از ان چیزی است که او انتظارش را داشته و یا خودش را برایش اماده کرده .
زندانیان فیلمی با یک داستان جنایی همراه با روایتی است که به سادگی اغاز می شود به سادگی ادامه میابد و پیچیده و درگیرکننده می شود و شخصیت ها و تماشاگر را درگیر کرده و به ارامی جزئیات را در اختیارشان قرار می دهد .
فیلمنامه بهترین و قابل اتکا ترین بخش فیلم است که با دست مایه قرار دادن ماجرای ربوده شدن و گم شدن دو کودک فضایی جنایی را ترسیم کرده و به با ارامی نشان دادن جزئیات بیننده را درگیر عملکرد و واکنش های شخصیت های می کند که هر کدام بسته به دیدگاه خود عمل و رفتار می کنند که درست یا نادرست تاثیر خود را بر داستان دارد.
شخصیت پردازی فیلم در اوج است و تغییر رفتار افراد درگیر داستان را به خوبی نشان می دهد و بازیگران نیز در خلق شخصیت ها بازی های تماشایی به نمایش گذاشته اند ، هیو جکمن شخصیت کلر داور را به خوبی بازی کرده، پدری که سعی در محافظت از خانواده و دنیایش دارد و درگیر گم شدن فرزندش است و سعی دارد که به هر نحوی این موضوع را حل کند. علاوه بر ان به نحوی ایمانش نیز به ازمایش گذاشته شده.جیک جیلنهال هم در نقش کاراگاه فیلم که در تلاش برای حل ماجرای کودکان گم شده است بازی قابل قبولی ارائه داده.
فیلم از کم و کاستی و عیب بری نیست اما داستان پر کشش که تعلیق خود را تا انتها حفظ می کند و تماشاگر را درگیر نگه می دارد و همچنین شخصیت پردازی به خوبی توانسته اند که این کم و کاستی ها را بپوشاند. امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 6 رأی ) sparrow
دو ساعت و نیم لذت از یک فیلم.چیزی که خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم.
این ژانر فیلم رو دوست دارم.جنایی درام.دختری با خالکوبی اژدها،بی خوابی،استخوان های زمستان،سکوت بره ها
این فیلم هم از قاعده مستثنی نیست.فضا سازی فیلم هم به مراتب از این چند فیلم بالا بهتره.فضای سرد،تیره،بارون شدید رو شیشه ی ماشینا،آدمای عصبی،پلیس مذهبی که تنش خالکوبیه صلیب داره،کشیش قاتل،پدر مذهبی بی اعصاب، و تلخی مخصوص داستان.
بهترین نکته ی مثبت فیلم داستانشه یا بهتره بگم نحوه روایت داستان.فیلم طولانیه ولی سکانس اضافه نداره.از فیلم نامه سر در نمیارم ولی میفهمم که این داستان معرکه است.کاش سر در میاوردم ولی حس میکنم این فیلمنامه عالیه.حداقلش میتونم بگم این دیالوگ نویسی و منطق داستان حرف نداره.
مثلا جایی که الکس واقعی خودشو میکشه،مسئول تحقیقات به بازرس لوکی میگه دوباره پنجره ها و در ها روبزن بگرn دنبال سرنخ.قسمت جالب اینه که لوکی برمیگرده یادداشت مسخره شو میخونه.یادداشتی که فقط برای دلداری مادر آنا نوشته بود.
in the house window open
این طرز پیشبرد داستان رو دوست داشتم.داستانی که بر اساس شانس و تقدیر هم جلو میره.
آخر فیلم وقتی بازرس لوکی زخمی میشه تیر سرش رو زخمی کرده.یعنی شانس آورده که نمرده.این هم یعنی "آنا" شانس آورده و به موازاتش "کلر".قبلش هم کلر دعا کرد که خدا یا از دخترم محافظت کن.یعنی این ها به خاطر دعای کلر بود یا شانس؟یا حتی ماجرای سوت قرمز هم خیلی جالب بود.
در مجموع این داستان خیلی ریزه کاری های جا افتاده و همسو با داستان داره و فیلم نامه ایرادی نداره.
این از داستان.برم به فیلم برداری برسم که عالی بود.در جهت فیلمنامه فضا سازی زیبایی انجام داده بود.قاب های خلوتی که با موسیقی دلهره آور ترکیب شده بودن حس شخصیت فیلم و فضا رو منتقل میکنن.مثل تصاویر زیر که واقعا چشم نوازه.نما ها عالین.دلهره و هیجان دارن.و در حالی که اتفاق خاصی نمیفته و قابل پیشبینی هم نیست.






تا همین جا بگم که زندانی ها بهترین فیلمه ساله مگر اینکه فیلمی واقعا روی دستش بلند شه.
در مورد بازیگرا هم که حرف نداشتن بعدا میگم.مخصوصا "جیک جیلنهال" که اصلا ازش انتظار نداشتم چنین بازی خوبی رو ارائه بده.استفاده ی موسیقی در جای مناسب هم خیلی به فیلم کمک کرده. امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 6 رأی ) amir3000
ای پدر ما که زینت بخش آسمانی
مقدس باد نام هایی که متعلق به توست
و فرمانروایی تو که هم در زمین و هم دراسمان است
روزی امروزمان را به ما ببخش و گناهانمان را بیامرز
همان طور که ما گناهانی را که به ما روا داشته شده می بخشیم
ما را از امتحان الهی مصون بدار و به شیطان وا مگذار
کل فیلم مرتبط با همین نوشته بالا بود.و فیلم ارتباط کاملی از اول تا آخر داره..
فیلم با فضایی سرد و تیره شروع میشه.کاملا به ما میگه قراره چه نوع فیلمی رو ببینیم.آغاز بسیار خوبی داشت که یک خانواده شاد و خوشحال رو نشون میداد که برای عید شکرگذاری به خونه دوستشون میرن.زندانی ها یک فیلم 145 دقیقه ای هست با این حال در دقیقه 10 داستان شکل میگیره!فیلم بسیار سریع وارد داستان میشه و یکی از زیبایی های فیلم این هست که شخصیت ها رو در طول داستان به ما معرفی میکنه!
استفاده از بارون چیز هست که در این سبک فیلم ها بسیار استفاده میشه و در اینجا هم به درستی از بارون برای هیجان انگیز کردن فیلم بهره گرفته شده!چیزی که در فیلم 7 فینچر هم مشاهده میشه!کلا فیلم شبیه 7 فینچر هست البته من فقط دو تا فیلم از فینچر دیدم و نمیتونم بگم آیا اقتباسی از فیلم های دیگه این کاگردان هست یا نه؟!
با شکل گرفت داستان و معما واقعا حدس زدن آخر فیلم و این که دزدی کار چه کسی بوده واقعا سخت هست و فیلم این راز و معما رو تا آخر با خودش حمل میکنه!سر نخ هایی که بسیار به هم بی ربط هستند اما در آخر به شکل عجیب و جذابی با کنار هم قرار دادن اون ها میبینیم فیلم به همه سوالات ما پاسخ میده.
فیلمبرداری زندانی ها بزرگترین نکته مثبت فیلم هست!.اقعا فیلم برداری قوی هست.یکی از نکات مثبت دیگر کات های بسیار بسیار به جا هست که برعکس دیگر فیلم ها نمیاد فیلم رو الکی کش بده و جالبه تازه با این کات ها زمان فیلم انقدر شده!!در این 140 دقیقه به دلیل کات های به جا فیلم اصلا از جریان نمیفته و هیجان و درگیر کننده گی خودش رو تا آخر داره.
از دیگر نکات مثبت فیلم باز یبینظیر هیو جکمن هست!واقعا عالی در نقش جا افتاده و بدون شک یکی از بهترین بازیگر های این دوره هست.جک جیلنهال هم بازی خوبی رو نمایش گذاشته بود و تیک ها و نگرانیش رو به خوبی نشون میداد.
اما فیلم بدون شک بدون ضعف نیست!اشتباهات زیادی داره مثلا یکیش اون صحنه های آخر فیلم که هیو جکمن میره خونه ی اون پیرزنه!در اون جا هیو جکمن مطمئن هست که کار اون پیرزن هست و میدونه که حتما آدم خطرناکی هست و وقتی که این موضوع رو میدونه نباید اونجوری وارد خونه میشد.یکی دیگه از بدیهاش این بود که اون داستان مسخره رو برای توجیه کار پیرزن مطرح کرد که به نظرم اصلا نیاز نبود و میشد اون رو دیوونه فرض کرد.
شخصیت مادر و پسر خانواده هم دی فیلم اصلا شخصیت های خوبی نبودن!اصلا اضافه بودن!بازی پسز خانواده هم افتضاح بود!مادر هم اصلا بهش نمیخورد که زن هیو جکمن باشه!
اما در کل فیلم زیبایی بود و از دیدنش لذت بردم.
امیتاز:8 امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 7 رأی ) barney sawyer
کودک ربایی یکی از مشکلات جامعه ی امروز است که در فیلم های مختلفی به تصویر کشیده شده . کودک ربایی به شکل کلی در این سال ها شباهت تنگاتنگی با فیلم هایی با موضوع قاچاق انسان و سو استفاده از کودکان داشته اند . از فیلم های مهم مربوط به این قضیه می توان فیلم زیبای پوست اسرار آمیز را نام برد که داستانش ربط هایی به کودک ربایی داشت ولی بیشتر در موضوع سو استفاده قرار می گرفت . این موضوع تلخ حتی به بازی های کامپیوتری هم راه یافت و نتیجه اش اثری تلخ و تاثیرگذار به نام باران سنگین شد . در این سال ها فیلم های زیادی در ژانر های مختلف از اکشن بگیرید (نمونه ی مشهور آن ربوده شده بود که البته کمی سن فرد ربوده شده از کودک بیشتر بود ) و همین طور درام . فیلم زندانیان جدید ترین فیلم ساخته شده در این ژانر است که البته شاید یکی از متفاوت ترین ها نیز باشد . همه ی این سبک فیلم ها حتی واقع گرایانه ترینشون هم مشکلی اساسی داشتند . بر خلاف فیلم ها اصولا پایانی خوش در انتظار افراد مرتبط با این قضیه بوده همیشه دختر ها پیدا نمی شوند و همه به زندگی خودشان بر نمی گردند فیلم زندانی ها هم همچنین پایانی داشت ولی خوب این بار پایان با تلخی همراه است .
درکنار آن فیلم در دسته فیلم هایی که می خواهند مرز باریک میان انتقام و عدالت را نشان دهند به خصوص بیش از همه رودخانه مرموز کلینت ایستوود را به یاد می آورد .
داستان از جایی شروع می شود که پدر یک خانواده (با بازی اعجاب آور هیو جکمن که امسال بدون شک نامزد جایزه خواهد شد ) مقید به دین درباره آمادگی برای رسیدن آخرالزمان صحبت هایی می کند صحبت هایی که در داخل فیلم معنی زیادی پیدا می کند . دوستان دیگر به اندازه کافی به این که این جملات چه کاربرد تلخی در فیلم پیدا می کنند پرداختند
فیلم بی نقص نیست و تعدادی کاراکتر کمتر پرداخته شده دارد مثل همسایه و همسرش یا زن کلر .
زیبا ترین نکته ی فیلم تناسب و تضاد هایی است که در فیلم قرار دارد از تضاد میان حرف های کلر در آغاز و ری اکشن اش به حادثه پیش آمده تا تناسب میان کاری که کلر در فیلم با پسر جوان کرد و اتفاقی در پایان برای خودش افتاد . زندانی ها با تلخ ترین شکل ممکن به پایان می رسد و بیننده را در فکر فرو می برد که خودش در آن موقعیت بود چه اتفاقی می افتاد . فیلم کم کم اوج می گیرد و قطعات پازل را کنار هم می چیند و و در خلسه ی تمام به پایان می رسد که همین تاثیرگذاری اش را چند برابر می کند
می خواستم متنی بلند تر بنویسم ولی خیلی از نکات قوت را دوستان گفتند و من هم چیز اضافه ای بر آن ها ندارم
در آخر باید به اسم زیبای فیلم اشاره کنم زندانی ها که اشاره به خیلی از کاراکتر های داخل فیلم دارد :به دو دختر زندانی شده -به پلیسی که در چهارچوب خشک و انعطاف ناپذیر قانون محبوس است -پسر جوانی که توسط کلر زندانی شده است -زندانی بودن روانی همان پسر در رسومات روان پریشانه ی خانواده ی غیر حقیقی اش و در آخر کلر که در پایان فیلم مکافات انتقام جویی و رد نکردن موفقیت آمیز آزمون صبر الهی اش را می پردازد
زندانیان فیلمی است عالی با موضوعی زیبا و واقع گرایانه . فیلمی که نباید از دستش داد امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 8 رأی ) pedramf65
زندانی ها به نظرم بسیار از سریال قتل الهام گرفته و اگر کسی قبلا فصل اول و دوم سریال قتل ( The Killing) را دیده باشد حتما در طول زمان فیلم به یاد آن خواهد افتاد. این شباهت اما از کجاست؟ تقریبا بخش اعظم زمان فیلم در بارندگی و فضای تاریک می گذرد ، کارآگاه و پلیس هایی که مرتبا اشتباه میکنند ولی کارآگاه اصلی با کنجکاوی زیادی که دارد همیشه سرنخ هایی را پیدا میکند ، پدر و مادری که فرزندانشان گم شده اند و خانواده در بحران فرو رفته و مرد خانواده به هر دری حتی اعمال خشونت آمیز و وحشیانه میزند تا دخترش را بیابد و مادر هم به شدت منفعل و بیمارگونه فقط شاهد ماجراست و... البته این شباهت نکته منفی نیست چون سریال قتل هم یکی از متفاوت ترین سریال های جنایی است که شهرت زیادی دارد و الهام گیری از آن می تواند سبب جذابیت کار شود. زندانی ها با پررنگ کردن نقش مذهب توانسته جنبه ی جدیدی به فیلم خود اضافه کند. فیلم با دعایی از انجیل احتمالا شروع میشود ، پدر آنا به کرات از خدا کمک میخواهند و دعاهای انجیل را زمزمه میکنند حتی بچه دزد هم به نوعی مذهبی است و دارد برای انتقام از خدا ، بندگانش را به شیطان تبدیل میکند و همچنین کشیشی داریم که دائم الخمر است و جنازه ای هم در زیرزمینش کشف میشود. همه ی این نشانه ها حاکی ازاین نکته است که فیلم به دنبال توجه مخاطب به نقش مذهب در زندگی و تصمیمات افراد است. افرادی که ایمان دارند خداوند آنها را می آزماید از آنها محافظت میکند ، میبخشد و حتی عذاب میدهد و به گونه ای هر حادثه ای را به خدا مرتبط میدانند هر کدام سرنوشت هولناکی پیدا میکنند وقتی از این یاری از عالم غیب نا امید می شوند. پدر آنا که همیشه خود را برای شر و روز مبادا آماده کرده و به شدت خانواده خود را مراقبت میکند با گم شدن دخترش به یک هیولا تبدیل میشود که حاضر است هر شکنجه ای انجام دهد تا مکان دخترش را بیابد و جالب است که مداوما از خدا طلب بخشش و یاری دارد. مادر الکس که به گفته خود بسیار مذهبی بوده و نوشته های مذهبی پخش میکرده بعد از پیدا نکردن بچه با شوهرش تصمیم میگیرند با دزدیدن و کشتن بچه ها والدینشان را به شیطان تبدیل کنند. نکته ی جالب اینجاست اگر با همین اعتقاد به فیلم نگاه کنیم به نظر میرسد خداوند دارد بندگان نا فرمان خود را عذاب میدهد و و آن کس که می کشد کشته می شود و آنکس زندانی و شکنجه میکند هم زندانی می شود. این نقش پررنگ مذهب را بسیار میتوان تفاسیر مختلف کرد و حتما با دانستن اطلاعاتی از مذهب مسیحیت بهتر و دقیقتر میتوان به نکات پشت پرده فیلم رسید.
اما از نظر فیلمنامه و روایت داستان، فیلم بر پایه راز آلودگی و تعلیق قرار داده شده است و از ابتدا سعی میشود با مخفی کردن حقایق و تزریق قطره چکانی آنها به فیلم بیننده را کنجکاو نگه دارد و حتی در جاهایی گمراه کند. به طور مثال در میانه ی فیلم همه شک بر روی شخص بیماری میرود که مانکن بچه گانه و لباس بچه گانه جمع میکند ، کلی مار در خانه دارد و .. ظن همه بر روی او میرود و حتی تا جایی کمی سوال برانگیز می شود که اگر او قاتل است پس چرا از ابتدای داستان فیلم بر روی شخصیت الکس مانور میداده. از موارد دیگر گمراه کردن می توان به صحبت های دختر دوم گم شده در بیمارستان اشاره کرد که این گمانه را مطرح میکرد که خود پدر آنا بچه ها را دزدیده . به طور کلی فیلمنامه نویس سعی کرده با ایجاد حس تعلیق و گمراهی بیننده را وارد داستان کند و آنها را مانند کارآگاه به قضاوت وادارد . البته نمیتوان از واقع گرایی درفیلم گذشت که برخلاف بسیاری از داستان های جنایی کارآگاه باهوش و نابغه ای نداریم او خیلی اشتباه میکند حتی جاهایی سرنخ هایی را رها میکند و میتوان گفت هیچ کجا حدس های درستی نمیزند و بیشتر بر اساس حادثه است که پی به کشف معما می برد و این نکته حتما مصداقی از دنیای واقعی پلیس هاست که اکثرا آدم های پر اشتباه و عادی هستند.
از جنبه بازیگری هیو جکمن و جیک جیلنهال از پس نقش های خود بر آمده اند و پریشانی و اغتشاش فکر را در حرکات و رفتارهای خود در آورده اند که از حالا میتوان جکمن را یکی از نامزدهای اسکار دانست. موسیقی فیلم هم کاملا براساس زمینه فیلم اضطراب و یاس و پریشانی را منتقل میکند و به نوعی منتقل کننده حس آدمی است که درمخمصه افتاده در زندان افتاده و چاره ای نمیتواند پیدا کند که این نکته در بازی بازیگران هم مستتر است و موسیقی و بازیها از این نظر با هم متوازن عمل میکنند.
به طور کلی میتوان زندانی ها را یک فیلم عمیق برای به سوال کشیدن احساسات و اعتقادات آدمی دانست که از تعلیق یک داستان جنایی بسیار سود برده است. به اعتقاد من یکی از خوب های این سال میلادی است تا کنون و برخلاف بسیاری فیلم های دیگر بدون بهره گیری از صحنه های اکشن و جلوه های ویژه که خوراک بسیاری از فیلم های این روزهاست، توانسته جذابیت خود را داشته باشد و حتما ارزش دیدن دارد.
امتیاز من به فیلم 7.8 از 10 امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 6 رأی ) Prof. Ayub
آنچنان فیلمی نبود که بعضی از دوستان به این فیلم امتیاز 10 از 10 داده اند. تنها جمله ای که میتوان در مورد این فیلم گفت اینه که فیلم خیلی خوبیه و ارزش یه بار دیدن رو داره ، ولی سکانس های پایانی به نظرم خیلی اعصاب خرد کن بود . اعصاب منو که خیلی خرد کرده بود. انتظار این رو که فیلمه یه سورپرایز داره رو داشتم ولی نه این جور سورپرایزی که کلا اعصاب منو خرد کنه . تمام این تقصیرات گردن یه پیرزنه ! جدی ؟! منو یه نم نمکی یاد نسخه ی کلاسیک اول فیلم جمعه ی سیزدهم انداخت . ساختار فیلم بسیار خوبه ، فضای فیلم خیلی تیره و تاره . بازی دوبازیگر اول خصوصا هیوجکمن بسیار عالی هست . داستان پیچیده ی فیلم خیلی خوب مخاطب رو همراه میکنه ولی به نظرم فیلمه یه اشکال بزرگی که داره (حالا نمیدونم اینه که میخوام بگم ایراده یا یکی از نکات قوت) اینه که بعضی از شخصیت ها در لحظاتی مثلا یه نیم ساعت تمام خیلی پر رنگ هستند و نیم ساعت بعدش کلا حذف میشند. در یه صحنه ی اون جویی میگه : " تو اونجا بودی ! تو تو دهنمون چسب زدی ! " ولی بعدش منتظر یه سورپرایز بزرگ بودم ولی وقتی به خونه ی پیرزنه رسید کمی ناامیدم کرد درضمن کسی از بچه ها میدونه چرا اون دختر بچه ی سیاه پوست چرا به هیوجکمن همچین حرفی رو زد ؟! چرا فکر کرد که اون هم اونجا بوده ؟! اصلا جواب قانع کننده ای وجود داره یا اینکه اینهم یکی از نقاط ضعف فیلمنامه هستش ؟!
امتیاز : 75/100 امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 12 رأی ) stan
یکی از بهترین فیلمای جدید ساختی بود که تو این چند ساله دیده بودم.من کلا به ژانر کارآگاهی معمایی علاقه دارم و این فیلم هم یه نمونه کامل از این سبک بود.فضای تاریک ،فیلم رو نزدیک به کارای دیوید فینچر کرده بود مخصوصا یاد شاهکار 7 افتادم.تدوین عالی هم کمک بسیاری کرده تا ریتم فیلم بسیار مناسب باشه طوری که تماشاگر نه از فیلم عقب بمونه نه حوصلش سر بره.همینطور تو اکثر سکانس ها حس تعلیق به خوبی منتقل شده. هنوز 10 دقیقه از شروع فیلم نگذشته که اتفاق اصلی داستان به وقوع می پیونده جایی که ما خیلی کم راجع به شخصیت ها و روابطشون میدونیم و با روند فیلم کم کم با شخصیت ها آشنا میشیم و درکشون میکنیم.البته تمرکز اصلی فیلمنامه بر روی هیو جکمن و جیک جیلنهاله و شخصیت های فرعی به معرفی شدن این دو شخصیت کمک میکنن.تو فیلم ما کارآگاه فوق العاده باهوش که با آی کیوش همه معما ها رو یه تنه حل کنه نداریم.کاراگاه لوکی یه پلیس معمولیه که بعضی مواقع از خودش هوش بالایی به خرج میده و برخی مواقع هم به راحتی سرنخ ها رو از دست میده و گره گشایی ها اکثرا به صورت کاملا اتفاقی انجام میشه که خیلی طبیعی تر هم هست.در مورد لایه های عمیق تر فیلم که راجع به امتحان الهی هست ما ابتدای فیلم دعا خوندن دوور رو میبینیم و در ادامه میبینیم که پیشامد هایی اتفاق میفته که حالا میبینیم آیا دوور واقعا اعتقاداتی که داره رو میتونه بهشون عمل کنه یا نه.همیطور در طرف دیگه خانواده سیاهپوست رو میبینیم که ظاهرا با اینکه مذهبی نیستند اما با قضیه خیلی بهتر کنار میان.از طرفی پیرزن و شوهرشو هم داریم که در گذشته شدیدا مذهبی بودن اما وقتی تحت شرایط سخت قرار گرفتن دست به اعمال چنان کثیفی زدند.از طرف دیگه فیلم از دیدگاه های مختلف به مساله کودک آزاری میپردازه.هم کسی که دست به این عمل میزنه هم قربانیان این عمل رو نشون میده که بعد از سال ها همچنان درگیر مشکلات مربوط به اونن و هم خانواده ها رو میبینیم.اما در آخر باید از بازی فوق العاده هیو جکمن نام ببریم که نامزدی اسکار حداقل مزدش برای این نقشه.جیک جیلینهال هم نقششو بسیار خوب بازی کرده.اول فیلم فکر میکردم بازی زیاد خوبی ازش نبینم ولی کم کم که با شخصیتش آشنا شدم از بازیش بسیار لذت بردم.بقیه بازیگرای فرعی هم در حد خودشون کارشون خیلی خوب بود مخصوصا پل دانو و ترنس هاوارد.
این دومین فیلمی بود که از این کارگردان میدیدم و باید بگم نسبت به فیلم قبلیش Incendies بسیار پیشرفت کرده.اون فیلم یه فیلمنامه عالی داشت که کارگردان فیلم رو تبدیل به یه اثر خسته کننده کرده بود ولی این فیلم اصلا اینطور نبود و حتی طوری بود که وقتی به دقایق انتهاییش رسیده بودیم خدا خدا میکردم فیلم تموم نمیشد مخصوصا وقتی صدای سوت رو شنیدم.
10 از 10 امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 4 رأی ) New York
پریزونرز فیلمیست که معماهای حل نشده‌اش تا روزها ذهن بیننده را درگیر خود میکند!
روی فیلم بحث بشه جذابیتش خیلی بیشتره تا فقط کتابی بنویسی، کتابی بخونی و در نهایت صفحه رو ببندی. اینجوری نقاط ضعف و قوت فیلم بهتر نمایان میشن.
با اجازه دوستان بصورت عامیانه به چند مورد میپردازم و نظرمو در مورد ساختار این فیلم میگم.
متأسفانه هرچقدر علم بیشتر پیشرفت میکنه زندگی ها هم ماشینی و ماشینی تر میشه. یه جورایی "سینمای درام" یواش یواش داره میره به سمت فراموشی...
روزی که میخواستم به این فیلم امتیاز بدم چک کردم دیدم امسال 131 فیلم دیدم... که از این بین 2 تا 10، 4 تا 9، 7 تا 8، 30 تا 7 و بقیه همه زیر 6. این یعنی اینکه من در سال 2013 میلادی تا به این لحظه هنوز کلاً 20 تا فیلم شاخص که نتونم هیچ ایرادی ازشون بگیرم ندیدم. فیلم های خیلی سرگرم کننده ای در بین این 100 فیلم بوده، خیلیاشون خوب شروع شدن، خوب پیش رفتند، تونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم، داستان های غیر تکراری چندتایی داشتیم، ولی چه فایده؟ همشون یا خوب شروع شدن و یکم که رفتن جلو خراب کردن، یا محتوا نداشتن، یا بازیگرا از نظرم مناسب نبودند، یا تصویر برداری خوب نبود، یا شخصیت پردازیش برام قابل قبول نبود ووو...
به نظر من اون فیلمی موفقه... که مخاطب رو قبل از 15 دقیقه جذب بکنه و دقیقه ی 30 که شد ذهن بیننده رو کاملاً درگیر داستان کرده باشه و تا پایان فیلم نگهش داره. یک کارگردان خوب باید تا مبتونه از قوه ی تخیل خودش استفاده کنه و دائماً به دنبال تنوع باشه. یک کارگردان خوب نباید دنبال چیزی که مخاطب دوست داره بگرده؛ اگر دنبالش گشت و زیاده روی کرد... لقب "کارگردان مهربان" رو از بنده دریافت میکنه و گذشته از اینکه یه فیلم تکراری میسازه... انقدر ذهنش درگیر خواسته های مخاطب میشه که اصلاً متوجه نمیشه داره فیلمشو بی محتوا پیش میبره.
- چرا؟
- برای "فروش و کسب درآمد بیشتر، در کمترین زمان ممکن"
کیفیت رو مثل آب خوردن فدای سرعت و ارقام میکنه.
این نظر شخصی منه و معتقدم کارگردانانی که هم مینویسند، هم ریاست میکنند و هم بازی... بهتر میتونن فیلم بسازند. درکل فیلمنامه نباید دقیقاً همونجوری که نویسنده نوشته به حرکت در بیاد چون باعث میشه که فیلم یکنواخت پیش بره و بیننده رو خسته میکنه. قلم نویسنده بدنبال نتیجه گیری و رسیدن به نقطه است، ولی به نظر من فیلمساز حتماً حتماً باید فیلمنامه رو تغییر بده.
اگر توجه کرده باشید به ندرت پیش میاد که آکادمی به فیلم اکشن جایزه بده، مگر اینکه در مورد جنگ بین ملت ها، بر اساس سیاست، سُنت، واقعیات، تفاوت ها و شیوه ی زندگی کشورهای اسلامی باشه.
فیلم های فانتزی ای مثل انتقامجویان، مرد آهنی، سوپرمن و چنین موارد هم فقط بخاطر جلوه های ویژشونه که مورد توجه قرار میگیرند وگرنه هیچکدومشون محتوای درستی ندارن. مثلاً انتقامجویان به نظر من حتی نامزدی هم حقش نبود. البته از این دسته از فیلم ها نباید انتظار داستان داشت، ولی خلاصه ی حرفم اینه که امیدوارم روزی نرسه که سینمای اکشن جایی برای درام نگذاشته باشه. من فکر میکنم همچین دور از انتظار هم نیست، اگر نگاه مختصری به تاریخ سینما بندازید می بینید یه زمانی دنیا غرقِ در سینمای موزیکال بود ولی امروزه دیگه ساخته نمیشه.
پریزونرز بسیار خوب ساخته و پرداخته شده و کارگردان کارش رو بسیار خوب انجام داده. سعی کرده فیلم متفاوتی بسازه و تا حدود زیادی تونسته موفق بشه. هنرپیشه هاشو فوق العاده مناسب انتخاب کرده، ولی اگر سبک زندگی، نحوه ی چیدمان لوازم و دکراسیون منزل سیاه پوستان رو کمی بومی تر صحنه سازی کرده بودند بد نبود و شاید اگر پدر و دختر رو بدون عینک در تمامی سکانس ها به تصویر می کشیدند میتونست جذاب تر از این هم باشه. لازم بود اشاره ای هم به شغل "فرانکلین بریچ" بشه.
هنوز زندگینامه ی Denis Villeneuve رو مطالعه نکردم ولی احتمالاً یا فردی کاملاً مذهبیه، یا اینکه به شدت با دین مسیحیت مخالفه، چون فیلم رو با دعا و نیایش شروع میکنه و در طی فیلم به غیر از دعاها و نیایش ها با خالکوبی های روی بدن و گردن کاراگاه لوکی، واعضه ای در خودروی دوور، نمادهایی مثل نماد "ماهی مقدس" در سمت راست بر روی درب عقب وانت دوور و چند مورد دیگه بارها به دین مسیحیت اشاره میکنه، منتها کشیش رو مثل خیلی از فیلم ها یک پیرمرد الکلی نشون میده که قاتل هم هست و کلر دوور اهل دین و نیایش رو یک مسیحی گمراه نشون میده.
مثلماً رمز موفقیت پریزونرز به کار بردن سکانس های به جایی است که به واسطه‌شون باعث گمراه کردن ذهن مخاطب میشه و کلمه ی mazes که به معنای "مسیر پر پیچ و خم" است هم کلمه ی بسیار مناسبی بود و با داستان معمایی فیلم کاملاً همخوانی داشت.
درکل فیلم خوب و قدرتمندی بود، بدون اشکال نبود و روزنه هایی به وضوح درش به چشم میخوره که گویای کمی بی دقتی کارگردانه و فکر میکنم اگر همینطور با دقت و پشتکار به فیلمسازی ادامه بده بزودی میتونه مجسمه ی زرین رو توی دستاش لمس بکنه. البته احتمال اینکه امسال هم جزو نامزدان بهترین فیلم سال قرار بگیره هست، ولی با این فیلم هایی که من امسال می بینم... جایزه بهترین فیلم رو احتمالاً میدن به 12 سال بردگی.
--------------------------------------
معماهای حل نشده، یا سوتی های فجیح؟ : نمیدونم چرا این همه خوب روی فیلم کار شده ولی بعضی جاها بدجوری کم دقتی شده.
در انتهای فیلم می بینیم که (به منظور لو نرفتن معمای اصلی فیلم) اون فرد، اون آقا رو میندازه توی گودالی که حدأقل 3 متر عمقشه. ایشون قبل از اینکه بندازدش بهش میگه که "دخترا زمانیکه پلیس اومده بود برای بازرسی اون تو بودن ولی ظاهراً اونجا رو از قلم انداختند".
معماهایی که برای من حل نشده باقی ماندند به شرح زیر است:
- کی این بچه ها رو کرده توی اون گودال؟!
- چطوری انداختدشون اون تو که دست و پاشون نشکسته؟
- چطوری درشون آورده!
- آیا کار اون فرد مُسن بوده؟!
- اون روزی که دخترا ناپدید شدند باران شدیدی در حال باریدن بود. کاراگاه دقیقاً همون شب، بعد از دستگیری الکس میره و خونه رو میگرده و به گفته ی اون فرد اون موقع توی اون گودال بودند. درسته که ماشین بالاسر اون گودال بوده... ولی موقعی که ماشین جا به جا میشه نشون میده که زمین اون قسمت شیب چند درجه ای داره و هر جور که بخوای حسابشو بکنی اون گودال با اولین باران کاملاً پر میشه. حالا هرکس که اونا رو کرده اون تو و درشون آورده جای خود... چطوره که اینا خفه نشدن؟!
قبل از اینکه "جوی" به "کلر دوور" بگه که «شما اونجا بودی. دهن هامون رو بسته بود» در تایم 01:59:57 فلش بکی رو نشون میده که 2 نفر در حال بیرون رفتن هستند و فردی که بارانی کرمی رنگی تنشه میدوه و یک نفر رو میگیره که نشون نمیده اون شخص کیه.
- اون شخص چه کسی میتونست باشه؟
- الکس؟ الکس که هنوز توی ساختمان پدربزرگه!
- فردی که توی عکس خونه ی ربایندست؟
پس اونی که توی زیرزمین کشیش پیدا شد کیه؟
- آخر فیلم دارن کجا رو حفاری میکنن و دنبال چی می گردند؟
آیا پریزونرز ادامه دارد؟ امتیاز شما به این نقد: امتیاز شما 12345678910 ( 7 رأی )

kavehghadery













جذابیت در عین ملالت را می پسندید و یا ملالت در عین جذابیت را؟ می دانم پرسش دشواری است اما به نظر می رسد حکایت پسندیدن یا نپسندیدن "زندانیان" چیزی از جنس پاسخ به این پرسش باشد. موهبت هایش جذابیت می آفرینند و کمبودهایش ملالت. با این همه اما به نظر می رسد که پس از برشمردن موهبت ها و کمبودها و بالا و پایین کردنشان دل آدمی با "زندانیان" صاف می گردد.

اولین موهبت "زندانیان" در ساختن جهان فیلم آن هم بوسیله ی نمادگرایی بجا و هدفمند نهفته شده است. مسلما "زندانیان" را می توان از آن دسته آثاری دانست که برای آموزش تحلیل فیلم (خصوصا از منظر نشانه شناسی) بسیار مناسب می باشند. به این نشانه ها توجه کنید : هوایی سرد و گرفته و گاه بارانی و گاه همراه با برف و بوران و گاه مه آلود – درختان خشکیده و برگ های مدفون شده – زمینی پر از گل و لای – سبزه زارهایی که زرد گشته اند – اتاق های کم نور – نور چراغ قوه در میان تاریکی – دود در میان تاریکی – خانه هایی پر سایه – شیشه هایی بخار گرفته – دیوارهای ترک برداشته – حرکت دوربین در امتداد مسیر رودخانه ای متلاطم و... . اگر تمام نشانه های مذکور را در کنار قاب تیره ی دوربین و موسیقی متن مرموز فیلم قرار دهید آنچه مشاهده خواهید کرد حکمرانی دنیایی مرموز و مخوف بر "زندانیان" است. از قضا بخش اعظمی از قدرت فیلم نیز مدیون همین رمز و راز خوفناکش بوده و از همین رو است که تا آخرین دقایق فیلم مخاطب باید بین الکس و باب تیلور شک کند اما در نهایت فرد دیگری (هالی جونز) را به عنوان مسبب اصلی حوادث بشناسد و مگر نه اینکه تمام هیبت "زندانیان" باید از پس چنین غافلگیری بربیاید؟ آری ! در چنین فیلمی مخاطب باید اینگونه مبهوت و متحیر شود و به راستی نمی توان چنین شیوه ای را تقبیح کرد. این "رد گم کردن" از همان نوعی است که سالیان سال در فیلمهایی همچون "زندانیان" تکرار می شود و همین که فیلم مجموعا در اجرای چنین "رد گم کردن"ی موفق بوده به خودی خود موهبت است.

"زندانیان" دارای هجوی هوشمندانه با وجهی مسئولانه است که موجبات آفرینش انتقاداتی (هرچند کم مایه) را علیه سستی نهادهای قانونی (همچون پلیس) فراهم می آورد. به راستی در "زندانیان" از یک اداره ی پلیس چه می بینیم؟ یک رییس شکم گنده و پشت میز نشین و تعداد انبوهی لوح تقدیر بر روی دیوار (و حتی بر روی میز رییس) تمام طراحی صحنه ی اتاق رییس را تشکیل می دهند. رییسی که در تمام مقاطع پرونده از بی تفاوتی معناداری برخوردار بوده و حتی در کورترین مقطع پرونده (خودکشی باب تیلور) تنها مامور وظیفه شناس خود (لوکی) را به تشکیل خانواده (نه از وجه مسئولانه بلکه از وجه تفننی آن) دعوت می کند. واقعا این چگونه اداره ی پلیسی است که به استثنای لوکی تمام کارکنانش تا این حد بی تفاوتند؟! و متهم تحت بازداشتی همچون باب تیلور به راحتی آب خوردن (آن هم با اسلحه ی گرم) خودکشی می کند؟! اما این همه (که ممکن است در ظاهر پرداخت هایی ضعیف به نظر بیایند) در واقع هجوهایی هوشمندانه با وجهی مسئولانه هستند که به صورت انتقادی و با شیوه ای بسیار زیرکانه در "زندانیان" نهفته شده اند. از قضا (بخوانید هوشمندی و زیرکی) ماجرا آنجایی حل می شود که لوکی خود یک تنه (و به دور از سازماندهی های اداره ی پلیس) دست به عملی با وجه قهرمانانه می زند. او از همان ابتدا مامور پلیسی است که در دایره ی سستی و بی تفاوتی پلیس نگنجیده و با عمل فعالانه ی خود از سویی چهره ای متفاوت از پلیس را به تصویر کشیده و از سویی دیگر "زندانیان" را از اثری روضه خوان به اثری دارای پیشنهاد تبدیل می کند. پیشنهادی که (هر چند به نحوی ضعیف) در اهمیت انتخاب و عملگرایی فرد و تاثیرناپذیری او از محیط ناصحیح پیرامونی خود نهفته است.

"زندانیان" بجا و دارای متانت می باشد و خود را از انجام آرتیست بازی ها و شلوغ کاری هایی که ممکن است فیلم را به اثری متشتت (چه در ساحت فیلمنامه و چه در ساحت ساختار) تبدیل کنند برحذر کرده است. در ساحت فیلمنامه از تم های پس زمینه ای سرگردان و بی ارتباط با قصه ی اصلی فیلم خبری نبوده و نوعی انسجام مطلبی به چشم می خورد. در ساحت ساختار نیز فیلمساز به جای استفاده از دوربین روی دست و آفریدن قاب های متحرکی که ممکن است بافت تصویری اثر را دچار خدشه کرده و تمرکز مخاطب را بهم بریزند از دوربین روی سه پایه و قاب های غالبا ایستایی بهره گرفته که در کنار نحوه ی قاب بندی ها (و قاب تیره و سایر نشانه های اشاره شده در ابتدای یادداشت) و خلق میزانسن های گوناگون (از یک نفره تا سه نفره) بافت تصویری خاصی به "زندانیان" بخشیده و مخاطب را شش دنگ محو تماشای "زندانیان" می کند و آنگاه است که موسیقی متن نیز به یاری شتافته و در نتیجه ی تمام اینها تعلیق های پی در پی آفریده شده تا فیلمی جذاب و دارای کشش (حداقل برای مخاطب عام) خلق شود.

بازی هیو جکمن نیز به جذابیت های فیلم می افزاید. جکمن با ارائه ی چنین بازی درخشانی نامزدی خود را در گلدن گلوب 2014 تا حد بسیار زیادی قطعی کرده و از گزینه های احتمالی نامزدی در اسکار 2014 نیز به شمار می آید. آنچه او در ابتدای فیلم ارائه می کند شاید از یک بازی معمولی فراتر نباشد اما با رقم خوردن اولین نقطه عطف فیلم کار جکمن شروع شده و او خیلی زودتر از آنچه قابل تصور بود خود را به فیلم تحمیل می کند. کلر داور از قصه ای که بتوان بوسیله ی آن مستقیم و بی واسطه شخصیتش را شناخت برخوردار نیست. کنش های شخصیتی او نیز تا حد زیادی معین هستند. از این رو آنچه که به کلر داور بار شخصیتی داده و پرداخت شخصیت او را تکمیل کرده بدون تردید بازی هیو جکمن است. از میمیک های صورتش و حس درونی اش گرفته تا فن بیانش و حرکت های حساب شده اش.

با این همه اما "زندانیان" از کمبودهایی رنج می برد که از جذابیت اثر کاسته و فیلم را به شدت از چهار ستاره شدن دور می کند. آنچه به عنوان فیلمنامه به تصویر کشیده می شود توان پوشش کامل فیلمی 150 دقیقه ای را ندارد. زمان های مرده در فیلم کم نیستند و ریتم اثر تا حد بسیار زیادی نامتوازن (گاه بسیار تند و گاه بسیار کند) است که موجب شده "زندانیان" برای حداقل بخشی از مخاطبان خسته کننده و ملال آور به نظر آید. علاوه بر اینها برخی پرداخت های هسته ی مرکزی فیلم نیز ناقص و دارای حفره است. کودکانی (به عنوان بزرگترین نعمت خالق هستی به بندگانش) ربوده می شوند تا ایمان بندگان به پروردگارشان مفقود شده و به شیاطینی همچون هالی جونز تبدیل شده و جنگی علیه خدا شکل گیرد. اما همین چرایی جنگ علیه خدا در پرده ای از ابهام باقی می ماند. آیا آنچه در آدم بدهای "زندانیان" مشاهده می کنیم شیطان پرستی است؟! و آیا مارها و مارپیچ و مانکن های کودک و خون خوک (که اتفاقا در خدمت یکدیگر نیز درنمی آیند) در جهت این مهم (شیطان پرستی) بکار می روند؟! آیا پرداخت شخصیت هالی جونز (که به سبب خصیصه های فیلم پی بردن به خباثتش در یک جامپ کات داستانی اتفاق می افتد) می تواند نهادینه شدن چنین جنونی در او را به اثبات برساند؟! از این قبیل سئوالات می توان نتیجه گرفت که چرایی فیلم به شدت کم پرداخت (و حتی بی پرداخت) است. به بیانی ساده تر جهان "زندانیان" چگونگی دارد اما چرایی ندارد. "زندانیان" حتی در آنچه "شباهت و تکرار" (یکی از عناصر اثبات چگونگی جهان فیلم) نامیده می شود نیز موفق عمل نکرده و اگر چگونگی جهان فیلم ساخته شده تماما مدیون نشانه ها و نمادهای مکررش (که در ابتدای یادداشت اشاره شد) است. با این همه آیا می توان جهانی که چگونگی معلوم و چرایی نامعلومی دارد را جهانی کامل و بی حفره دانست؟! و اگر پاسخ منفی است آیا زیستن در جهانی حفره دار با وجود تمام جذابیت هایش ملال آور نیست؟!

و این تمام "زندانیان" است : مرزی میان جذابیت و ملالت. با این همه می توان فیلم را دوست داشت. "زندانیان" همچون پازلی می ماند که اگرچه کامل نیست اما حداقل قطعه هایش از خودش است (درست برعکس "احضار"). "زندانیان" به هر میزان هم که کمبود داشته باشد حداقل در ساخت سهل انگاری (همچون "پشت چلچراغ") نکرده و احترام مخاطب را نگه داشته است. اما مسلما انتخاب احتمالی اش توسط اسکار به معنای پذیرش پسرفتی غیرقابل باور (حداقل نسبت به سال گذشته) است. درست است که در میان فیلمهای امسال دوستش دارم اما مسلما توقع و آرزوی تماشای فیلمهای بهتری را نیز دارم (فیلمهایی که جذابیت و ملالت توامان تولید نکنند). آیا توقع بیجایی دارم؟! آیا به آرزویم می رسم؟!

نمره به فیلم : 7 از 10

نویسنده : کاوه قادری
امتیاز شما به این نقد :
امتیاز شما 12345678910 ( 11 رأی )

Bardia.S
صبر و ايمان در بوته آزمايش

ژانر جنايي-معمايي قطعا يكي از سخت ترين و چالش برانگيز ترين ژانرها براي فيلمسازي است و به همين خاطر اكثر كارگردانان علي رغم محبوبيت زيادي كه فيلم هاي كارآگاهي در نزد مخاطبان دارند،سعي مي كنند كمتر وارد اين حيطه شوند.

از آنجايي كه نزديك به دو دهه است ديويد فينچر با ساخت فيلم هايي مثل "هفت"،"زودياك"،"دختري با خالكوبي اژدها" و اخيرا "دختر گمشده" اين ژانر را به تصرف خود در آورده كمتر كسي انتظار داشت كه زنداني ها كه فقط با اتكا به نام بازيگرانش مورد توجه بود به واسطه مهارت و چيره دستي غير قابل انتظار كارگردان و فيلمنامه نويس گمنامش به يكي از بهترين هاي سال و كلا ژانرش تبديل شود.

فيلمنامه "زنداني ها" كه مدت ها در هاليوود بين كارگردان ها و تهيه كننده هاي مختلف از جمله برايان سينگر،آنتوان فوكوآ و لئوناردو دي كاپريو دست به دست شده به شكلي اورجينال و با تاثيرپذيري از يك بچه ربايي در سال 2003 در كانادا(زادگاه كارگردان فيلم) نوشته شده و آرون گوزيكاوسكي اين كار را با چنان ظرافت و تسلطي انجام داده كه مي توان از همين حالا او را يكي از شانس هاي اصلي براي كسب اسكار بهترين فيلمنامه اورجينال دانست.گوزيكاوسكي(كه تاپيش از اين فيلم تنها سابقه نگارش فيلمنامه فيلم اكشن و متوسط "قاچاق" را بر عهده داشته است) علاوه بر اينكه از پس تمام كارهاي قابل انتظار و معمول براي نوشتن يك فيلمنامه كارآگاهي موفق از قبيل ارائه و تقسيم مناسب اطلاعات،ايجاد پيچيدگي،گمراه كردن بيننده و... برآمده،نوآوري ها و خلاقيت هايي در برخي جنبه ها به كار برده كه "زنداني ها" را از اكثر فيلم هاي مشابهش متمايز مي كند.اصلي ترين عامل متمايزكننده اي كه كاملا مشخص و آشكار است وجود و حضور پررنگ عناصر و دست مايه هاي ديني است و در طي فيلم مي بينيم كه برخلاف تصور جوامع شرقي موضوعاتي مثل مذهب،خدا و گناه تا چه اندازه مي تواند در جوامع غرب و آمريكا مهم باشد.

در نود درصد مواقع المان هاي مذهبي در حاشيه فيلم هاي كارآگاهي قرار و بيشتر حكم يك نوع مكمل را دارند و اكثرا نويسندگان به دليل جذابيت مسائل و دست مايه هاي روانشناسانه توجهشان را روي اين مسائل معطوف مي كنند.گوزيكاوسكي در زنداني ها برخلاف جريان آب شنا مي كند و با توجه كامل به جنبه مذهبي و آزمودن صبر و شكيبايي شخصيت اصلي(با بازي هيو جكمن) در يك آزمون دشوار و همچنين بازگو كردن سرگذشت شخصيت هالي جونز(با بازي مليسا لئو) به خوبي نشان مي دهد كه چقدر عمل كردن به اعتقادات و دستورات ديني و الهي مي تواند متفاوت تر و دشوار تر از دم زدن از آنها باشد.

گذشته از عملكرد چشمگير فيلمنامه نويس بايد به نقش و اهميت كارگردان فيلم يعني دنيس ويلنوو در كيفيت نهايي فيلم هم اشاره كرد.دنيس ويلنوو شايد با داشتن درام هايي مثل فيلم غيرانگليسي زبان و اسكاري "آتش ها" در كارنامه اش،كارگردان چندان مطمئن و مناسبي براي ساخت فيلمي مثل "زنداني ها" به نظر نمي رسيد در اينجا نشان مي دهد درك خوبي از ژانر فيلم دارد و به شكلي مناسب از پس حفظ ريتم و تزريق تدريجي تعليق بر مي آيد و علاوه بر اين او اين شانس را داشته كه در اولين فيلم هاليوودي اش جمعي از بهترين بازيگران ممكن را هدايت كند.

هيو جكمن كه پارسال باحضور در "بينوايان" لقب بهترين ژان والژان تاريخ سينما را به خود اختصاص داد،امسال با حضور همزمان در دو فيلم "زنداني ها" و "ولورين" بهترين سال دوران حرفه اي خود را رغم مي زند.جكمن كه در طي سيزده سال گذشته پنج بار در نقش شخصيت كاميك بوكي زمخت و خشني مثل ولورين ظاهر شده در اينجا كاملا هنرمندانه به درون شخصيت كلر كه پدري عملگرا و متعصب است نفوذ مي كند و به همان اندازه اي كه در نمايش وجوه بيروني نقشش(خشم و خشونت) موفق است،درگيري هاي دروني و احساسات كلر را كاملا باورپذير و ملموس تصوير مي كشد و در هم شكستن او در پاسگاه پليس يكي از تلخ ترين صحنه ها در بين فيلم هاي امسال است.در كنار جكمن،جيك جيلنهال قرار دارد كه او هم حضوري موثر داشته است و بهترين بازي اش را بعد از "كوهستان بروكبك" در اين فيلم ارائه داده است.جيلنهال كه از بازيگران همسن و سالش گزيده كار تر است و هميشه در انتخاب فيلم هايش وسواس به خرج مي دهد در نقش مردي كه گذشته اش در هاله اي از ابهام قرار دارد توانسته كارآگاهي متفاوت را ترسيم كند.با اينكه بخش عمده اي از بار دراماتيك و زمان فيلم به جكمن و جيلنهال اختصاص دارد،ساير بازيگران نيز به درستي انتخاب شده اند و همه شان حضوري قابل قبول دارند.

در آخر بايد گفت زنداني ها علي رغم تمام نقاط مثبت ريز و درشتي كه دارد كمي در پايان ضعيف تر از ساير نقاط ظاهر مي شود و سكانس بيمارستان و واكنش غيرمنطقي و عجيب كلر(كه به منظور بالا بردن هيجان و همچنين جلب توجه بيننده است) باعث مي شود فيلم مقداري از آن سطح كلي اش فاصله بگيرد و همين مانع مي شود تا زنداني ها به فيلمي كامل تر تبديل شود.البته اين ايراد هم آن قدر بزرگ نيست كه در برابر پايان قابل توجه فيلم جلب توجه كند.

نويسنده:برديا شهبا

نمره من به اين فيلم: 75 از 100
امتیاز شما به این نقد:
امتیاز شما 12345678910 ( 7 رأی )

cinemapara
زمانی که طنابهایشان را به گود زین اسب و گردن استوار مجسمه آریوبرزن می کشیدند، اگر چه خدارا شکر جنسش از گچ میکرونیزه نبود، بازهم این سنگ خالص اهمیت و جایگاهش را با ره سپاردن در کناری از پارک جنگلی یکی بود یکی نبود آن شهر از دست می داد. عملا اینجا یک بنای تاریخی را احتمالا با بهانه ی اینکه تعدادشان زیاد است به خاطره سپاردنش. البته اینکه به خاطره سپارده شده باشد از مخیله خوش بینانه ی این حقیرتان برداشت شده. اگرنه با برداشتی آزادانه تر می توانستیم بگوییم که دهن کجی به اصل و نسبمان آن هم در روز روشن بود. چرا که حالا غیر از آریوبرزن، آن اسب چابک، تک روی و خوش صورت می بایست به زیر باسن جوانانی میهمانی برود که آمده بودند عصر پنجشبه را با خانواده عکس یادگاری بیاندازند !

من اگر بخواهم زمانی این اتفاق نکبت بار را به تصویر بکشم، سراغ یک فیلمانه جنایی آن هم از جنس جنایتهای زنجیره ای می رفتم، اینگونه هم می توانستم حرفهایم را در بستر یک داستان بی ربط و هم در محوطه ای آزاد بزنم، اینجا نه آن آقایان شکم گنده می توانستند ممیزی بزنند و نه من قرار بود ماخذه شوم، همه چیز یک جنایت بود، یک تصویر علنی از جنایتکاران عصر حاضر، زندانیان حقیقی دنیای ما...

آقای دوور از خدا طلب بخشش می کرد، همان لحظه ای که دستش را بر شانه ی نیمه لرزان پسرش گذاشته بود، دقیقا همان لحظه ای که قرار بود پسرک تیر فیل کش تفنگ وینچستر نمایشان را روانه دیدار با گردن نماد زیبایی جنگل یعنی گوزن کند... دستش را به این نشانه که من هستم، پس بزن ... بر دوش پسر نهاده بود، شبیه به همان کاری که زئوس با فرزندانش می کرد، یا دقیقتر شبیه به ملاقات زرتشت و آدمیان بیرون غار در داستان آبشنگولی شده "چونین گفت زرتشت" نیچه ... که نه ربطی به آدمیان دارد و نه به عقوتشان.

پدر سینه سپر کرده در سکانس بعدی با یک دست فرمان ماشین وانت طوریشان را گرفته به نحوی سخن می گوید که آدمی بی آنکه متوجه فیلنامه شده باشد خیال می کند با یک مرد زحمت کش از جنس خشونت خواه طرف است، که اگر قرار باشد با یکی از اطرافیانش در بیوفتیم بطور مثال پسری که در کنارش نشسته و احتمالا فرزند اوست، عاقبتمان به میخ کشیده شدن در خانه ای متروکه است ... آن هم به شکلی که کلاغ ها آرزویش را دارند

من با یک مرد جدی طرفم، مردی که جنازه گوزن خونین را به زین وانتش نشانده و بی توجه از اتفاقی که در ایتدا دیدیم عملا حرف از آخرالزمان می زند، کدام آخرالزمان، اهمیت این آخرالزمان چیست، چرا باید این مرد صبور قوی دهشتی این چونین موزیانه از روزی که آدمیان هم نسلیانشان را می کشند برای گوشت لذیذ ماهیچه بازوانشان حرف بزند، این مرد کیست، آخرالزمانش کی می رسد، در آن آخرالزمان آیا واقعا به تجهیزات زیرزمینش هم احتیاج خواهد داشت،

پس نقش خدایی که در ابتدا از آن سخن می گفت چیست، نقش خدایی بخشنده که می بخشاند اگر ما آنانی که بر ایشان گناه وارد نموده بودند را ببخشیم، پس بخشش آن خدا کجاست، چرا آن مرد را تنها در میان آخرالزمانی که خود ساخته بود رها کرد، شاید دلیلش این باشد که مگر تو از گناه ایلیومناتی دنیای خود که همچنان شبیه به تخم مرغ است گذشتی که من از گناه تو بگذرم، این فیلم دینی ترین فیلم سالهای اخیر است که جرات ساختن آن از هر فیلمسازی بر نمی آمد. آقای دوور نماد بارز یک انسان کنونی است، یکی از آن قوی ترینهایشان که در آخرالزمان رها می شود، آخرالزمان که همیشه نمی تواند دنیای خالی از سکنه ای باشد که در بعدازظهری با پن آرام دوربین آن را نمایش می دهیم، چیزی که در کتاب الی بود، این آخرالزمان شبیه تر به چیزی است که من از پایان دنیا می پندارم، پایان دنیای فردی... زمانی که تو دنیای خود را در حال تباهی میبینی، حتی سراغ زیرزمینت هم میروی و آن کیسه را بیرون کشیده و از محتویاتش استفاده میکنی ... بر ضد ایلیومناتی، البته برداشت شخصی من از ایلیومناتی دست بسته ی مبحوس فیلم تنها نزدیک کردن خود به بحث است. اگرنه آنچنان بر اینکه مرد عینکی کاروان سوار همان آقای دجال باشد اعتقاد ندارم ... اما اوست که باعث تمام این بدبختی هاست، آیا واقعا اوست؟

در این فیلم ... زندانی ما ... همین آقای دوور هیکلی همه کاره می نماید، هم انسان است و هم شیطان، فقط خدا نیست، قدرت خدایی فیلم پایان آن است، آن سوت قرمز رنگ هشدار دهنده، خدا درون آن است، و اگرچه تو گناهی که بر ایشان فرود آمده بود را نبخشیدی اما من می بخشمت، آن پسرک را در گردابی از امتحان می گذارم تا که بعد از سالیان به دیدار خانواده واقعی خویش مشرف شود، تو را نیز همینطور، تو را از بند غرور آدمیت بیرون می کشم، میمیرانم و زنده می کنم همانطور که وعده اش داده بودم، به زیر خاک می روی و از آنجا بیرون خواهی آمد، تا اینکه دوباره ... آزاد شوی، ای زندانی در بند ...

|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0


مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








قدرتمند ترین پکیج رپورتاژ و بک لینک

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نويسندگان
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تبلیغات متنی
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
ساخت وبلاگ
اپلود عکس
آپلود عکس با لینک مستقیم
دانلود سریال ایرانی طنز
خرید ساعت مچی
هاست ارزان | خرید هاست
طراحی سایت در تبریز
دانلود رمان

خرید کانکس مسکونی
کسب درآمد اینترنتی
چت روم
ثبت شرکت
ثبت شرکت در کرج
خرید بک لینک ارزان
طراحی سایت در کرج
چت روم
قاصدون

خرید ژل امیزشی
دانلود رمان عاشقانه
تایتان چت
دانلود فیلم ایرانی با لینک مستقیم
جملات زیبا از بزرگان | جملات مفهومی
دانلود کلیپ خارجی
اخبار حوادث
مجله زیبایی بانوان
مجله اینترنتی مد
والپیپر های زیبا
دانلود فیلم ایرانی
دانستنی های پزشکی
جملات عاشقانه | عکس های عاشقانه
انجم تفریحی حد و حدود
اس ام اس مناسبتی
دانلود برنامه آشپزی اندروید
دانستنی های جنسی | آموزش روابط زناشویی
مجله تفریحی و سرگرمی
جملات عارفانه | جملات درمورد خدا
دکوراسیون داخلی ایرانی
دانلود آهنگ ایرانی غمگین
دانلود نرم افزار اندروید جدید
مجله تفریحی سرگرمی خر تو خر
آموزش طراحی سایت
دانلود بازی اندروید دخترانه
قران انلاین
طراحی سایت در تبریز
دانلود آهنگ ایرانی
سایت تخصصی ماشین
آبادان نیوز
الوان وب
دانلود اهنگ جدید
چت روم
بیت کوین
چت روم
گالری مدل لباس کودک
فال و طالع بینی
زیست پلاس - مرجع جامع کنکوریها
دانلود آهنگ جدید ایرانی
خرید ساعت کاسیو
علی چت
جوک 19
پایگاه خبری سهامدار نیوز
وایبر سافت
آنتیک موزیک
مجله تفریحی غزاله چت
مجله سرگرمی آلاله چت
خدمات بلاگ | url shortener service
خرید بک لینک
دانلود عکس متن دار با کیفیت HD
مجله تفریحی سرگرمی فانیا
دانلود موزیک پاپ ایرانی
مجله اتو چت
رویا طرح
زرنا نیوز
مجله امگا چت
طنز بازار
شلیل چت
پورتال محیا چت
درهاج چت
چت ایمیل

اف سی بی چت
ابتین چت
مکس نیوز
گلچین 98
مجله فان گپ
پورتال ماهان چت
چت تاپ
نانسی چت
نوز چت
شیدا چت
بزرگترین سایت مرجع ماشین
چت نشین
سلکت موزیک | دانلود آهنگ پاپ
شطرنج اراک
دروغ چت
فروش محصولات ورزشی | ایران پولار
سایت پیچک چت
اسکای پاتوق
افسون چت
محبت چت
سایت تفریحی 200 لاو
باکس نیوز
مجله پارسا گپ
دانلود فیلم و سریال
نوا گیم - دانلود بازی کامیپوتر کم حجم
پی فور فیلم
دانلود والپیپر
جدیدترین عکس های هنرمندان و مد لباس

چت ققنوس
آرال چت
همراه چت
ماه پری چت
بهاره چت
تفریحی چت
پارسینا چت
بروز موزیک
آبنباتی چت
تمدن ها
برترین ها
شارژ0
خونه تو
عشق اول چت
نانو چت
هیدن چت
چت نت
سیاهی چت
کوه چت
رهام چت
چت نو
عشق ابدی
فروشگاه اینترنتی
او موزیک
دانلود کلیپ جدید | عکس خفن
چت ماتیار
پورتال با ما
آنیلا چت
پورتال رومنا
فور چت
دانلود رایگان
آزران دانلود
دانلود فیلم و سریال
پرنس چت
فرار چت
پورتال آرمین
پارسینا چت
پورتال همدان
چت تاپ ناب
فروش بک لینک
تهران روم
تاپ رمان
پورتال برف
سایت ره گوی
قالب وبلاگ

http://www.saclongchamp--pascher.fr/
http://buyviagransa.com/